1
چهل روز گذشت.
از داغ مظلوم کربلا چهل روز گذشت.
از رقص خیمهها در آتش، چهل روز گذشت.
چهل روز از گریستن آسمان و زمین و افلاکیان، چهل روز از سیاهپوشی زنان قبیله عشق گذشته است. اما این انقلاب خون، حالا به بار نشسته است. حنجرههایی که دیروز فریادگر مظلومیت بودند، رساترین فریاد شدهاند.
آری! اکنون زمان آن رسیده بود که فریادهای زخم خورده::::: سوار بر بال باد، حقیقت را عریانتر از همیشه ترانه کند. وقتش 2رسیده بود که زینب علیهاالسلام، مشک بردارد و تاریخ را از حقیقت کربلا سیراب کند.
وقتش رسیده بود جریان کربلا، بر زبان وارثان آن غروب تلخ، وادی به وادی:::: ریشهها را به جوش و خروش و دیدهها را به سپیده دعوت کند.
چهل روز است آوای شیون زنان و فریاد العطش کودکان، در گوش صحرا زنگ میزند. صحرا هنوز مبهوت آن حادثه شوم است ، زخمهای صد;;;چاکش را از یاد نبرده است.
نگاه کن بانو!
اکنون تویی و کاروان و صحرای پیش رو.
اینجا کربلاست و آن فرات است که این چنین سرافکنده و شرمگین، به راه خود میرود. اینجا کربلاست؛ اما دیگر نه خبر از حسین است و نه از علمهای علمدارت عباس .
اینجا تنها رد خون عزیزانت پیداست که مهربانی دستان قوم «بنی اسد»، آنان را به آغوش خاک سپرده است.
بانو!
این چهل روز پر اندوه را چه کردهای؟ چه کردهای با این همه درد؟
آری حال، اربعین است و تو با تمام قامت بر قله :::«گودال» ایستاده ای و می بینی که صداها در عرصه تاریخ به حرکت درآمدهاند تا منادی حق و حقیقت باشند تا روزی که وارث حقیقی کربلا، علم به دست بگیرد.
پس سلام بر اربعین!
سلام بر ستارههای سوخته بر اندام دشت! و سلام بر اجساد مطهری :::که غریب، بر خاک رها شدند!
خدايا ما را با حسين(ع)آشنا کن؛ با عشق به حسين(ع) بميران و در محضر حسين (ع)محشور نما.
2
سلام بر ستارههای سوخته بر اندام دشت!
سلام بر بدنهای چاک چاک!
سلام بر خورشیدهای بر نیزه!
سلام بر مظلومیت بر خاک مانده.